دوباره ...
شلال گيسوانت را باد آشفته كرده است
يادم باشد فردا كه به شهر مي روم برايت شانه بخرم
عجايب مملكتي ۱/ چند روز پیش برای انجام کاری رفتم دانشگاه. توی انتشارات با خط خوش روی یک کاغذ بزرگ نوشته شده بود:«در صورت نداشتن پول خرد کپی گرفته نمی شود.» جیب هایم را گشتم ؛ همش پول درشت بود!
عجايب مملكتي ۲/ دوستم مي گفت خانمي كه براي ثبت نام فرزندش آمده بوده دانشگاه از تعجب مات و مبهوت بوده و حالش ناخوش شده است! اين خانم در زمان ثبت نام متوجه شده زني كه قبلا ميآمده جلوي مغازه اش و گدايي مي كرده هم براي ثبت نام به دانشگاه آزاد تشريف آورده است!
پی نوشت بی ارتباط ۱/ دیشب دوباره مثل هر سال رادیو و تلویزیون به مردم اعلام کردند که فردا (یعنی امروز) روز اول ماه رمضان نیست . اما امروز صبح اعلام کردند؛ نخیر هست و بعد هم فرا رسیدن ماه رمضان را به همگان تبریک گفتند
اول/ آقا و خانم جوان وارد میشوند.آقا به سرعت سراغ دبیر تحریریه را میگیرد. او چند روز پیش هم آمده بود دفتر روزنامه و میگفت می خواهد برایمان مطلب بنویسد. اصرار داشت با یکی از مسولان نشریه صحبت کند . او را ارجاع داده بودیم به دبیر تحریریه و حالا به اتفاق همسرش آمده است. التهاب در چشم هایش موج ميزند ،دستهایش مي لرزد وآن قدر ساده و بيتكلف حرف ميزند كه مات ميشوي. از كلمه كلمهي حرفهايش اضطراب و التماس مي بارد. در دوره ی دانش آموزیاش جزو نخبگان کنکور انسانی بوده . خودش می گوید:« به خاطر علاقه ام رشته ی علوم سیاسی را انتخاب کردم و در دانشگاه تهران مشغول به تحصیل شدم . الان ۴ سال است که فارغ التحصیل شده ام . اما هنوز بیکارم » او مقالات چاپ شده اش در برخی نشریات سراسری را هم نشانمان می دهد؛ مقالاتی تئوریک در باب دموکراسی و مفاهیم علوم سیاسی ! او از بهترین دانشگاه ایران آمده ، او علوم سياسي خوانده ، او هر روز به هزار بهانه از نگاه كردن توي صورت همسرش پرهيز مي كند . جوان نخبه ي ديروز بي آن كه گره اي را گشوده بيابد از دفتر ما هم مي رود.
دوم /سعيد عزيز يكي از همكاران خوب من است ؛يك خبرنگار ورزشي دقيق و علاقه مند . بدون تعارف او يكي از معدود ورزشي نويساني است كه به قول سرديبر گرامي، خبرنگار «پشت ميز نشين» نيست و هميشه توي ميدان است. البته فوتبال را بیشتر از بقیهی ورزشها دوست دارد و به همين دليل بیشتر حجم مطالبش را به فوتبال اختصاص میدهد . البته در اين مورد از او گلايه دارم؛ كاش ورزشهاي ديگر را بيشتر تحويل ميگرفت. سعيد ديروز براي نوشتن گزارش بازي تيم هاي مس كرمان و ذوب آهن رفته بود به ورزشگاه سليمي كيا کرمان. اما مسول جايگاه خبرنگاران به دليل عدم صدور كارت شناسايي اجازه نداده است تا او به جايگاه برود! سعيد مشغول چانه زني بر سر ورود به جايگاه بوده كه يك اتفاق جالب روي ميدهد كه نمونهي آن را فقط ميتوان در كشور ما ديد. (واقعا بعید می دانم در کشور های صاحب ورزش از این اتفاقات بیافتاد ) ماجرا از این قرار است که مدیرکل تربیت بدنی استان کرمان شخصن در صحنه حاضر می شود و خطاب به مسول جایگاه می گوید:« برای همه ی خبرنگاران کارت صادر کنید اما برای ایشان خیر.» آقای مدیرکل البته برای این دستور تاریخی دلیل داشته و گفته ایشان (یعنی سعید آقای ما ) بر علیه ورزش استان می نویسد! و نباید در هیچ رویداد ورزشی راهش داد. قابل توجه اين كه جناب مديركل دانش آموختهي دورهي دكتري جامعه شناسي ست و احتمالن در دانشگاه از باب وظيفه در مورد دموكراسي و ركن چهارم ْآن يعني مطبوعات سخن ميگويد! شايد هم چيزي نگويد؛ نمي دانم!