تبليغاتX
خانه ای روی آب

دوباره ...                                                                                                                           

شلال گيسوانت را باد آشفته كرده است 

يادم باشد فردا كه به شهر مي روم برايت شانه بخرم

+ نوشته شده در چهارشنبه 28 شهریور1386ساعت 15:16 توسط امين شول |

عجايب مملكتي ۱/ چند روز پیش برای انجام کاری رفتم دانشگاه. توی انتشارات با خط خوش روی یک کاغذ بزرگ نوشته شده بود:«در صورت نداشتن پول خرد کپی گرفته نمی شود.» جیب هایم را گشتم ؛ همش پول درشت بود! 

عجايب مملكتي ۲/ دوستم مي گفت خانمي كه براي ثبت نام فرزندش آمده بوده دانشگاه از تعجب مات و مبهوت بوده و حالش ناخوش شده است! اين خانم در زمان ثبت نام متوجه شده زني كه قبلا مي‌آمده جلوي مغازه اش و گدايي مي كرده هم براي ثبت نام به دانشگاه آزاد تشريف آورده است!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 28 شهریور1386ساعت 13:20 توسط امين شول |

گفتند مي‌خواهند هم زمان با بقيه‌ي جاهاي كشور توي كرمان براي روز سينما جشن بگيرند. دعوتنامه هاي زرد رنگ هم رسيد. پشت دعوت‌نامه ها يادآوري كرده بودند:« مهمان گرامی حتما در هنگام ورود دعوتنامه را به همراه داشته باشید.» مراسم روز سینما را در محوطه‌ی باز موزه‌ی هنرهای معاصر صنعتی برگزار می‌کردند. اولين باري است كه مي بينم سفت و سخت دعوتنامه ها را چك مي‌كنند.این همان موزه ای ست که آثار مجسمه سازی استاد علی اکبر صنعتی به علاوه‌ی برخی آثار نقاشی سهراب سپهری را در آن به نمایش گذاشته اند. جمشید مشایخی بازیگر سینما و منوچهر عسگری‌نسب كارگردان سينما كه از قضا كرماني ست مهمانان ويژه ي برنامه بودند. قايم مقام ارشاد كرمان و معاون سياسي و امنيتي استانداري سخنرانان اصلي جشن روز سينما بودند ! بازار پاچه خواري و تشكر از هم‌ديگر به خاطر زحمت هاي كشيده و نكشيده داغ بود. يك شركت سينمايي هم زحمت وصله كردن چند سكانس از فيلم هاي مختلف مشايخي را پذيرفته بود كه پخش شد بعد هم براي آن كه آقاي كارگردان فراموش نشود ؛ بخش هايي از فيلم پاييز بلند كه از ساخته هاي عسگري نسب هست را پخش  كردند . يكي از مجري هاي مراسم از كارگردان بزرگ سينماي ايران و افتخار كرماني ها مي خواهد كه روي صحنه بيايد . يك مرتبه توي ذهنم نام افرادي مثل  مهرجويي ، كيميايي ، تقوايي ، بيضايي ، عياري ، كيارستمي و چند تاي ديگر به سرعت رديف مي شود؛ از كي تا حالا عسگري نسب هم جزو كارگردان هاي بزرگ ايران ! قرار گرفته معلوم نيست. يكي از بغل دستي هايم با تعجب مجري را نگاه مي كند و مي گويد:« مثل مجري هاي سيرك برنامه اجرا مي كنه.» كارگردان مي آيد بالاي سن شكسته نفسي مي كند و تمام موفقيت هايش را مديون اين و آن مي داند و بعد مشايخي را به زور مي آورد روي سن ازش تعريف مي كند و مي رود پايين . مشغول صحبت با بغل دستي هايم هستم كه نوبت به تقدير از جمشيد مشايخي مي رسد. مي آيد بالا ي سن‌،مي‌رود پشت تريبون، تقدير و تشكر مي كند و كمي حرف مي زند و خطاب به حاضران عسگري نسب را سلطا ن سينماي ايران خطاب مي كندومي آيد پايين! يكي ديگر از بغل دستي هايم مي گويد:«بازي هاي مشايخي خيلي بهتر از شخصيت اجتماعي اوست.» كاش چاپلوسي نمي‌كرد. نوازنده‌ی کیبورد فکر کرده آمده عروسی ؛ هر چه كه دلش بخواهد مي نوازد فقط كسي نيست كه دستي بالا كند.دوباره همان مجري خوش مزه به سبك جواد خياباني در ميكروفون فرياد مي كشد:«به افتخار جمشيد مشايخي بازيگر بزرگ سينماي ايران يه كف مرتب.» بالاخره نوبت به مهمترین قسمت برنامه می‌رسد يك گروه از نوازندگان جوان، مرتب و منظم روي سن قرار مي‌گيرند . يك نوازنده‌ي با تجربه‌ي كرماني هم به عنوان رهبر گروه،مقابلشان مي ايستد . موسيقي متن فيلم هزار دستان به زيبايي اجرا مي شود. دوستم مي گويد :«خدا رو شکرحداقل این موسیقی رو شنیدیم؛ وقت گذاشتنمون حلال شد.»

پی نوشت بی ارتباط ۱/ دیشب دوباره مثل هر سال رادیو و تلویزیون به مردم اعلام کردند که فردا (یعنی امروز) روز اول ماه رمضان نیست . اما امروز صبح اعلام کردند؛ نخیر هست و بعد هم فرا رسیدن ماه رمضان را به همگان تبریک گفتند

پی نوشت بی ارتباط ۲/ یکی از دوستانم کارمند یکی از شرکت های دولتی است . ساعات کار آن ها در استان کرمان از ۸ صبح تا ۳۰/۱۲اعلام شده است .او امروز می گفت که از روابط عمومی اعلام کرده اند در ماه رمضان از ساعت ۸ تا ۴۵/۸دقیقه هم مراسم قرائت قرآن برگزار می شود

+ نوشته شده در پنجشنبه 22 شهریور1386ساعت 16:4 توسط امين شول |

اول/ آقا و خانم جوان وارد می‌شوند.آقا به سرعت سراغ دبیر تحریریه‌ را می‌گیرد. او چند روز پیش هم آمده بود دفتر روزنامه و می‌گفت می خواهد برایمان مطلب بنویسد. اصرار داشت با یکی از مسولان نشریه صحبت کند . او را ارجاع داده بودیم به دبیر تحریریه و حالا به اتفاق همسرش آمده است. التهاب در چشم هایش موج مي‌زند ،دستهایش مي لرزد وآن قدر ساده و بي‌تكلف حرف مي‌زند كه مات مي‌شوي. از كلمه كلمه‌ي حرف‌هايش اضطراب و التماس مي بارد. در دوره ی دانش آموزی‌اش جزو نخبگان کنکور انسانی بوده . خودش می گوید:« به خاطر علاقه ام رشته ی علوم سیاسی را انتخاب کردم و در دانشگاه تهران مشغول به تحصیل شدم . الان ۴ سال است که فارغ التحصیل شده ام . اما هنوز بیکارم » او مقالات چاپ شده اش در برخی نشریات سراسری را هم نشانمان می دهد؛ مقالاتی تئوریک در باب دموکراسی و مفاهیم علوم سیاسی ! او از بهترین دانشگاه ایران آمده ، او علوم سياسي خوانده ، او هر روز به هزار بهانه از نگاه كردن توي صورت همسرش پرهيز مي كند . جوان نخبه ي ديروز بي آن كه گره اي را گشوده بيابد از دفتر ما هم مي رود.

دوم /سعيد عزيز يكي از همكاران خوب من است ؛يك خبرنگار ورزشي دقيق و علاقه مند . بدون تعارف او يكي از معدود ورزشي نويساني است كه به قول سرديبر گرامي، خبرنگار «پشت ميز نشين» نيست و هميشه توي ميدان است. البته فوتبال را بیشتر از بقیه‌ی ورزش‌ها دوست دارد و به همين دليل بیشتر حجم مطالبش را به فوتبال اختصاص می‌دهد . البته در اين مورد از او گلايه دارم؛ كاش ورزش‌هاي ديگر را بيشتر تحويل مي‌گرفت. سعيد ديروز براي نوشتن گزارش بازي تيم هاي مس كرمان و ذوب آهن رفته بود به ورزشگاه سليمي كيا کرمان. اما مسول جايگاه خبرنگاران به دليل عدم صدور كارت شناسايي اجازه نداده است تا او به جايگاه برود! سعيد مشغول چانه زني بر سر ورود به جايگاه بوده كه يك اتفاق جالب روي مي‌دهد كه نمونه‌ي آن را فقط مي‌توان در كشور ما ديد. (واقعا بعید می دانم در کشور های صاحب ورزش از این اتفاقات بیافتاد ) ماجرا از این قرار است که مدیرکل تربیت بدنی استان کرمان شخصن در صحنه حاضر می شود و خطاب به مسول جایگاه می گوید:« برای همه ی خبرنگاران کارت صادر کنید اما برای ایشان خیر.» آقای مدیرکل البته برای این دستور تاریخی دلیل داشته و گفته  ایشان (یعنی سعید آقای ما ) بر علیه ورزش استان می نویسد! و نباید در هیچ رویداد ورزشی راهش داد. قابل توجه اين كه جناب مديركل دانش آموخته‌ي دوره‌ي دكتري جامعه شناسي ست و احتمالن در دانشگاه از باب وظيفه در مورد دموكراسي و ركن چهارم ْآن يعني مطبوعات سخن مي‌گويد! شايد هم چيزي نگويد؛ نمي دانم! 

 

+ نوشته شده در شنبه 3 شهریور1386ساعت 14:14 توسط امين شول |