خوشبختانه در خانه تلویزيون ندارم و اگر آخر شب ها فرصت داشته باشم به راديو گوش مي دهم . راديو نسبت به تلویزيون يك مزيت بزرگ دارد ؛ اين كه كمتر اعصاب آدم را خراب مي كند نه اين كه برنامه هايش خيلي بهتر باشد ( كه البته بطور نسبي بهتر است ) بلكه به خاطر آن كه از سلطه ي بي چون و چرا ي "تصوير" خبري نيست و اين خيال آدم را راحت مي كند . مي خواستم اين را بگويم كه تلویزيون ندارم و گاهي اوقات دوستان برخي از شيرين كاري هاي رسانه ي ملي را برايم تعريف مي كنند. آخرين اين شيرين كاري ها كه محصول مشترك نيروي انتظامي و تلویزيون بود بد جوري اعصابم را خراب كرد هر چند برخي از همكاران مطبوعاتي هم در روزنامه هايشان همان كاري را انجام دادند كه تلویزيون انجام داده بود . ماجراي دستگيري اراذل و اوباش در تهران را مي گويم كه نيروي انتظامي همچون يك عمليات بزرگ مبارزه با مافيا آن را در بوق و كرنا كرد . دوستم مي گفت در يكي از بخش هاي خبري گزارش مفصلي از اين عمليات را نشان داده اند و فرمانده ي پليس هم توضيح داده كه براي تنبيح اراذل و اوباش آن ها را سوار الاغ كرده اند و در خيابان ها چرخانده اند تا مردم هم آن ها را بشناسند . عكاس هاي مطبوعاتي هم كه عكس هاي حرفه اي شان را از اين ماجرا را در سايت ها ي مختلف منتشر كرده اند .
نيروي انتظامي براي آن كه به مردم ثابت كند طرح امنيت اجتماعي اش فقط به مبارزه با بد حجابي خلاصه نمي شود ، در يك حركت كوبنده نشان داد كه هدفش فقط همان تامين امنيت اجتماعي است! واقعا موجب تاسف است . ماموران ورزيده ي يگان ويژه با صورت هاي پنهان شده در پس نقاب ، ۶۰ نفر جوان ۱۸ تا ۲۵ ساله را دستگير مي كنند و در خشن ترين شكل ممكن براي نمايش در خيابان كارناوال راه مي اندازند. دستگيري متخلفان و استفاده از اجبار اجتماعي براي تامين امنيت اجتماعي شهروندان از وظايف عادي نيروي انتظامي است و هيچ فرد آگاهي با اين موضوع مخالفتي ندارد . اما سخن بر سر اين است كه آيا نيروي انتظامي مسو ليت اجراي حكم و مجازات متخلفان را هم بر عهده دارد ؟ نيروي انتظامي باكدام مجوزي يك جوان ۲۰ ساله را در خيابان ها دور مي گرداند و به گردنش آفتابه آويزان مي كند . اين عمل نيروي انتظامي يك شرارت اجتماعي است . دير يا زود محكوميت همين جوان به اصطلاح اوباش تمام مي شود و مي خواهد كه به محله اش بر گردد آيا او بر مي گردد ؟ آيا بار ديگر در كنار خانواده اش قرار مي گيرد ؟ يا اين كه مي آيد بخاطر همه ي ناكامي هايش از اجتماع انتقام بگيرد ؟! نيروي انتظامي و همه ي نهاد هاي مشابه، كارخانه ي توليد" محمد بيجه"هاي جديدي را راه انداخته اند و خودشان هم اين را نمي فهمند .
ما بايد باور كنيم كه فراهم آوردن زمينه ي سرزنش و تمسخر اجتماعي يك جوان ( هر چند متخلف ) موجب اصلاح او نمي شود. با اين كار ها يك سرخورده ي اجتماعي جديد به خيل سرخوردگان افزوده مي شود ؛ آن ها به وسيله ي خود نظام حاكم باقيمانده هاي شخصيت و شان اجتماعي شان را از دست مي دهند و به يقين مي رسند كه ديگر چيزي براي از دست دادن ندارند . آن ها مي توانند از لحظه ي آزادي شان از زندان ،تبديل شوند به يك قاتل درجه يك براي جبران تمام از دست رفته هايشان!
به گمانم چند روز پيش بود كه براي يكي از شاعران معاصر و البته زنده ، بزرگداشت گرفته بودند؛ شمس لنگرودي را مي گويم . كتاب "باغبان جهنم " شمس را هم كه يكي از دوستانم چند وقتي پيش من امانت سپرده تا بعد برگردانم . شعر هاي كتاب را خواندم و حساب چند تا را از بقيه جدا كردم تا به ذهن بسپارم. يكي را هم اين جا مي آورم شايد شما هم خواستيد به ذهن بسپاريد.
و قبايلي هم هستند
كه آدمخوارند
و مسافر مهمان را
كباب مي كنند،
شما اما
از قبايل آدمخواران نيستيد
به كلاس هاي تئاتر مي رويد
نقاشي و رقص را مي شناسيد
و از قبايل آدمخواران نيستيد
و قبايلي هم هستند
كه از گوشت پيران قبيله ي شان تغذيه مي كنند
و از مسافران و غريبه ها مي ترسند
شما اما
حرمت پيرهاي تان را نگه مي داريد
و از مسافران و غريبه ها ترسي نداريد.
شما
از قبايل آدمخواران نيستيد
به نمايشگاه ورستوران هاي تميز مي رويد
لبخند مي زنيد
و يكديگر را مي خوريد
و از قبايل آدمخواران نيستيد.
امروز سر کلاس درس جامعه شناسی جنگ نشسته بودم و استاد داشت با تمام وجود درباره ی نظریات متفکران در این حوزه حرف می زد . می گفت :برخی ها جنگ را عملی منفی نمی دانند و معتقدند هر کس قدرت بیشتری داشته باشد در جنگ پیروز می شود . استاد لحظه ای مکث کرد و با همان حالت جدی پرسید؛«شما قدرت پرستید یا ضعیف پرست؟» و در ادامه گفت : «منظورم اینه که آدم های دارای قدرت را بیشتر دوست دارید یا آدم های ضعیف و فاقد قدرت؟»
منتظر جواب مانده بود ؛ طبق معمول کسی برای حرف زدن داوطلب نبود همه ی کلاس در سکوت فرو رفته بود. تا این که یکی از آقایان فرهیخته ی کلاس فرمود:« استاد ما خوشکل پرستیم» جناب استاد هم پس از لحظه ای تامل و کلنجار رفتن با خود بر سر جواب دادن یا جواب ندادن به دانشجو ؛ تصمیم گرفت بحث را زود تر تمام کند.