تبليغاتX
خانه ای روی آب

 رفته بودم سراغ يك فروشگاه لوازم التحرير تا قيمت يكي دو  قلم جنس مورد نياز را بپرسم ؛فروشنده قيمت ها را به سرعت اعلام كرد و رفت گوشه ي مغازه تا جواب مشتري هاي ديگر را بدهد . چند دختر  و پسر جوان آمده اند تا براي ولنتاين هديه بخرند ؛مغازه دار به سرعت عروسك ها را روي ويترين رديف مي كند و شروع مي كند به اعلام قيمت ؛ اين يكي كار چينه ( منظور كشور چين مي باشد) براي شما در مياد ۱۰ هزار تومن ، اگه رنگشو دوست ندارين ميتونين اين عروسك رو ببرين البته قيمتش بالا تره حدود ۳۵ هزار تومن ، انتخاب با خودتونه كارهاي ديگه اي هم هست كه ميتونين ببينين .

يك لحظه فكر كردم آقاي فروشنده مشتري هايش را خوب شناخته است و شايد هديه هاي گران قيمت تري هم پيشنهاد كند ؛ تصميم گرفتم كه تا آخر معامله از مغازه بيرون نروم . اشتباه نکرده بودم يكي از دختر ها عروسك كوچكي را  ۳۸ هزار تومان خريد و ديگري بابت يك عروسك و يك تيكه نوار تزيين شده  ويژه ي ولنتاين  ۴۲هزارتومان پول داد ! امروز براي آقاي مغازه دار بسيار خسته كننده و خوش يمن بود ، زيرا جوان ها دسته دسته براي تهيه ي  هديه ولنتاين به مغازه اش مي آمدند!

حالا ديگر ولنتاين مثل آب خوردن به فرهنگ ما راه يافته است و  ميان بسياري از دختران و پسران رواج پيدا كرده است و ديگر نمي توان به آن بي توجهي كرد . البته در اين نوشتار به دنبال محكوم كردن اين رفتار نيستم چرا كه اساسن هر فردي در خصوص كنش هاي فردي اش مختار است . سوال اين جا است كه چگونه يك رفتار و سنت كاملن غربي ( اصطلاح غربي در اين جا از منظر منفي به كار نرفته است)  به اين سرعت در جامعه مورد پذيرش قرار مي گيرد ؟ اگر  به وبلاگ ها يا برخي نشرياتي كه علايق ناسيو ناليستي دارند نگاه كنيد؛ در ۳ سال اخير تبليغات فراواني در بازشناخت آيين اسپندار مذگان ( روز عشاق ايراني) انجام داده اند اما باز هم به مو فقيت مورد انتظار دست نيافته اند ! مسلمن درشكل گيري يك پديده ي اجتماعي عوامل متعددي نقش دارد اما به نظر مي رسد در اين مورد بتوان به دو دليل عمده توجه كرد.

 اول / رويكرد مصرف گرايانه ی۲دهك بالاي جامعه در ايران روز به روز در حال گسترش است به طوري كه سويه هاي ديگر اين علاقه ي مصرف گرا كاملن قابل مشاهده است .( خودروهاي گران قيمت و جور واجور بچه بورژواها و گسترش عجيب و غريب فروشگاه هاي عرضه ي غذاهاي آماده ، دو نمونه ي دم دستي اين مساله است) چه اين كه  اين مصرف گرايي دوست دارد از توليدات جهاني هم بي بهره نماند. در اين شرايط  ولنتاين به عنوان يك پديده ي شيك و با كلاس ! ( در معناي عام) موقعيت مناسبي است تا اين افراد به علاقه ي مصرف گرايشان پاسخ گويند!

دوم / شايد يكي ديگر از دلايل استقبال از ولنتاين تبليغ رسانه اي باشد. يعني آن جا كه پاي تبليغات رسانه اي به ميان مي آيد، اين رسانه هاي قدرتمند و زنجيره اي جهاني اند كه به صورت غير مستقيم فرهنگ را مي سازند! وبه خورد مخاطب مي دهند. در اين شرايط كدام رسانه مي تواند با قدرت حاكم بر رسانه رويارو شود ؟ در واقع در دهكده ي جهاني  واقعن موجود ، صداي محلي شنيده  نمي شود .

+ نوشته شده در سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 19:56 توسط امين شول |

اول / پدر نامهربان دختر ۱۶ ساله ي خود را با ضربه هاي پي در پي كمربند ، تنبيه كرد، دو پسر جوان به دليل قتل دوست ۲۵ ساله ي شان محاكمه مي شوند، نامادري بعد از به قتل رساندن كودك ۸ ساله اش جسد او را در يك پارك رها كرد، مرد ي به دليل مشكوك بودن به همسرش در خصوص رابطه ي غير اخلاقي او را به آتش كشيد ، راننده اي به دليل نزاع با همكار خود و در اثر اصابت چوب به سرش از پا درآمد .

دوم / صفحه ي حوادث هيچ وقت مطلب كم نمي آورد . هميشه اوضاع بر وفق مراد است؛ فقط كافي است  كمي  به خودت بجنبي آن وقت خوراك براي انتشار صفحه ي حوادث به اندازه ي كافي و البته بيش از نياز موجود است .

سوم / خشونت دارد از در وديوار شهر مي بارد .در هر گوشه اي كه به نظاره بنشيني مي تواني كارد هاي تشنه ي خون را ببيني كه منتظر خلق يك حماسه ي جديد اند ؛ زن يا مرد بودن در اصل موضوع تفاوتي ايجاد نمي كند، همه مي خواهند براي اجراي سريع قانون دادگاه صحرايي تشكيل دهند تا زود تر حق ! به حق دار! برسد. ما را چه مي شود ؟ آستانه ي تحمل ما آنقدر پايين آمده است كه براي پس گرفتن بقيه كرايه مان از راننده تاكسي هم حاضريم خوني ريخته شود و البته براي تسريع در روند خيلي از كارهاي ديگرمان هم به داشتن يك چاقوي تيز احساس نياز مي كنيم.نمي دانم شايد آمار خريد چاقو از آمار خريد كتاب بيشتر شده باشد؛ چاره اي نيست. ما به چاقو ، زنجير ، چوب و اين جور چيز ها نياز فراواني پيدا كرده ايم  .

چهارم /  خشونت از رويمان مي بارد ، دلهره داريم ، به يكديگر مشكوكيم و نگران از اين كه مبادا ببازيم قاعده ي بازي را ؛ اگر قبول نداريد مي توانيد از فردا صبح به آدم ها نگاه كنيد ، به صفحه ي حوادث روزنامه ها رجوع كنيد . راستي اگر وقت داريد به دادگاه هم مي توانيد سركي بكشيد. ما را چه مي شود؟

 

+ نوشته شده در سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 23:37 توسط امين شول |

 

خيلي ها دربا ره ي عاشورا سروده اند و البته مي سرايند ؛ اما براستي هر سروده اي به راحتي  بر دل نمي نشيند."خطابه "يكي از نجواها ي شاعرانه و عاشقانه ي زنده ياد"مهدي قها ري " شاعر كرماني است ؛ كه  براي  من همواره در رديف همان دوست داشتني هاي معدود قرار دارد! شما هم بخوانيد.

 

خطابه

« بايد كلام شكل از تو مي ‌گرفت»

و تمام فاجعه‌ اين بود...

بايد حسين مي ‌مرد!

بايد زمين  دو ضلع خون  مي‌ شد

ورنه كجا تو لب مي ‌گشودي

اي هزار ريگ ريخته بر زبا ن

تمام عاشورا  در محشر كبري  گذشت

تا تو سخن بگويي

...

با تو چه رفت!؟

در گود خون

با تو چه رفت!؟

كه راضي  به عطوفتِ  سنگ  شدي

به مراعات  تو بود

 

كه طفلان

عطش را

نهان در پشتِ خيمه‌ها  بردند

با اين همه

زيبايي تو را

آيينه هيچ سنگ

تاب نياورد

كه زيبا ترين رقص را

سراب

در نگا هِ تو كرد

و زمين

خجل

از نگاه  تو شد

آه... زينبِ زن

بر زمينِ اين همه زشت

هزار خسوف

در نگاه  تو بود

هزار خوف

در پليد آن‌ سو

و دريده گشت

خنده ي  خون

با خنجر خطابه‌ات

...

    وتمام  فاجعه  اين  بود...

+ نوشته شده در جمعه 6 بهمن1385ساعت 18:59 توسط امين شول |