اول / موضوع اين يادداشت يكي دو ماه گوشه اي از ذهنم را اشغال كرده بود ، تا اين كه امروز تصميم گرفتم آن را براي شما هم بنويسم . قبلن اين را بگويم كه اين نوشتار قصد نصيحت و صدرو دستورالعمل عرفي و شرعي ندارد گويي تنها مقصود آن گلايه اي است از همه ي شهروندان ـ هم خود و هم شما ـ به خاطر بي تفاوتي در برابر معضلي به نام ارضاي پنهان جنسي يا ارضاي ذهني ! بلايي كه گريبان گيرمان شده است و رهايش هم نمي كنيم.
دوم / به لطف شركت مخابرات اين روزها خيلي ها تلفن همراه دارند ، احتمالن شما هم از همان ها باشيد . يك سوال ، چند درصد اس. ام . اس ها يا همان پيام هاي كوتاه رسيده به شما از شوخي هاي جنسي تشكيل شده است آيا تاكنون حساب كرده ايد ؟ يك جور ديگر هم مي توانيد حساب كنيد ، شما چند پيام كوتاه را قادريد در جمع خانوادگي بخوانيد؟ از طرف ديگر به شوخي ها ي جلسات دوستانه توجه كنيد ،موضوع حجم بالايي از شوخي ها را مسايل جنسي تشكيل مي دهد.
سوم / نتايج به دست آمده از يك تحقيق نشان مي دهد ايران رتبه ي اول كشورهاي مسلمان ! و رتبه ي بالايي در ميان كل كشورها را در اختيار دارد ، ميدانيد در چه مو ضوعي اين افتخار نصيب ما شده است، " تعدادكليك جستجو براي يافتن سايت هاي سكس" اين همان موضوعي است ما در آن اول هستيم ان شا الله كه تمام اين جستجو ها در راستاي كارهاي علمي بوده است !
چهارم / فروش ميلياردي فيلم هاي خصوصي چهره هاي سر شناس و حالا ديگر غير سر شناس را هم از ياد نبريم به راستي ما در اين فيلم ها به دنبال چه چيز هستيم! تماشاي فيلم شناي بانوان در يكي از استخر هاي فلان شهر كشور چه فايده اي دارد ؟!
آخر / در تحليل اين پديده ، نمي توان نقش سركوب را در حوزه اجتماعي ناديده بگيريم؛ اما ابعاد مساله را نمي توان به همين يك دليل تقليل داد و همه چيز را به نقش سركوبگرانه ي اجبار اجتماعي مرتبط دانست. گويي پديده ي ارضاي پنهان در كالبد ذهني ما قوام يافته است . نمي دانم شايد هم چنين نباشد! اما مي شود جدي تر به آن فكر كرد .
تكمله / كمي سرمان را از زير برف بياوريم بيرون!
راستي بگو ببينم . درسهاي زندگي را چه كرده اي، بعد از چند بار مشروطي آدم شده اي يا اين كه از ياد برده اي درس هايت را ؟ " تمرين كن تو مي تواني " حالت از اين جمله به هم مي خورد. چرا اين همه به خودت قول مي دهي . مي تواني به ناتواني ات اعتراف كني ! اين كه چيز بدي نيست.
اول ترم بود ؛كلاس درس جامعه شناسي توسعه ، همكلاسي جديد وارد شد و همان دقايق اول بحث داغي راه انداخت و از استاد خواست تا پاسخش را بگويد. از توسعه ي نكبت بار ليبرالي حرف زد و از دغدغه هايي كه دينداري آگاهانه در آن ها موج مي زد." شريعتي" را دوست داشت اما متعصب نبود او عاشق ياد گرفتن بود.
تازه همديگر راپيدا كرده بوديم . شماره هايمان را به هم داديم تا بعد بيشتر حرف بزنيم؛ طبق معمول جزوه نداشتم و قول داد تا همين روزها جزوه اش را بدهد به من كه كپي كنم.امروز رفته بودم دانشگاه ، عكس همكلاسي را زده بودند توي تابلوي اعلانات ،يك نوار مشكي هم رويش! همكلاسي جزوه اش را برايم نياورد ؛ يعني فرصت نكرد كه بياورد. كلاس جبراني ام را نرفتم . برگشتم تا فكر كنم به همكلاسي. حالا حتمن همه از خوبي هايش مي گويند و از اين كه چنين بود و چنان بود ؛ بعد هم مي گويند : حيف! همكلاسي رفت و من فرصت نكردم به او تلفن كنم تا بگويد عقده هاي فرو خورده اش را ! فرصتي نداريم ؛ اما باور نداريم اين را .
مي شود مهربان بود، نمي شود؟
حیران مانده ای در کار زندگی ات ، حالا دیگر غصه ی خودت را می خوری ؛حالا باید کسی بیاید ودستت را بگیرد؛تا بلند شوی وادامه دهی زندگی را .آن گاه که روزمرگی بلای جانت می شود،دیگر همه ی دغدغه هایت را به زباله دانی می سپاری وهمین سان تبدیل می شوی به یک شهروند خوب ! آرام می شوی وصدایت در نمی آید،تا خدای ناکرده خلقی را نگران نکنی ! آن گاه به تو می قبولانند که ، عدالت مال افسانه ها است ، آدمیت مرده است و آزادی هم واژه ی مضحکی بیش نیست . آن ها پا را فرا تر هم می گذارند و یاداوری می کنند : لطفا سعی کنید آدم موفقی باشید وبرای موفقیت لازم است تبدیل شوید به ماشین .فراموش نکنید که شما آدم بااستعدادی هستید؛ضمنن یک وقت خدای ناکرده عاشق نشوید،چون این چیزها مال قدیم ها است.
همه ی این ها را خوب یاد می گیری ، نکته به نکته. سرت می رود توی لاک خودت که خلق را نرنجانی که دیوانه نخوانندت.حالا شده ای یک شهروند محترم، باوقار و موفق ؛یک ماشین برای روزمرگی های بی پایان.
رضا ۶سال بیشتر ندارد ؛ او را دوهفته پیش در یک پارک پیدا کرده اند .چندروز اول رادربیمارستان زندگی کرده وحالاآمده مهمان بهزیستی شده تا تکلیفش معلوم شود.یقین دارم اگر زخم های روی بدن اوراببینیدچند روزی نتوانید غذا بخورید؛ناپدری افغانی ومادر معتاد رضا هرروز در چند نوبت او را مورد تنبیه یا به عبارت بهتر شکنجه قرار می داده اند . رضا می گوید:مادرم چنگال داغ را روی زبانم می گذاشت ! آبله ی روی زبان و نشانه ی چنگال ادعای پسرک را تایید می کند. پزشک معالج رضا هم می گوید :والدین این پسر صلاحیت نگهداری اوراندارند. این هم از نظرکارشناسی ؛حالا می ماند دادگاه ،که هنوز تشکیل نشده و احتمالن به این زودی ها هم تشکیل نمی شود. راستی تا یادم نرفته به اطلاع می رسانم که رضا یک خواهر شش ماهه هم دارد.راستی اگر مادر مواد مخدرش تمام شود؛شاید باز هم چنگال را داغ کند.شاید این بار نوبت دخترک باشد!
کاش مدعیان مبارزه با کودک آزاری سخنرانی هایشان را نیمه کاره رها می کردند."رضا"های بسیاری در رنجند.
با عجله کارهایم را انجام دادم تا به قرار ی برسم . آژانس خبر کردم ؛نه بخاطر مایه داری که ازسر ناچاری، همیشه دیرتر از وقت تعیین شده سر قرار حاضر می شوم واین بار نباید این اتفاق تکرارشود امروز باید یک گزارش کوتاه در مورد وضعیت بازنشستگان تحویل دهم که هنوز یک خط هم آماده نکرده ام.
راننده ی آژانس مرد محترم و با وقاری است؛ این را از رفتار قانون مند و محترمانه اش متوجه شدم بدون مقدمه شروع به صحبت کردن کرد وگفت:" بعد از یک عمر خدمت به این مملکت حالا بایدشب وروز توی آژانس کار کنم. ۶سال جبهه بودم، با درجه ی سر هنگ تمامی باز نشسته شدم وحالا باید هر ماه ۲۰۰هزارتومن کرایه خونه بدم" من همچنان هاج و واج نگاهش می کنم و چیزی نمی گویم که ادامه میدهد: توی این مملکت کسی نیست جواب منو بده ، همیشه جلوی بچه هام شرمنده ام . یکی شون امسال قبول شد دانشگاه آزاد اما من نتو نستم بفرستمش.
گلویش را بغض گرفته و چشم هایش گویی مهیای اشک ریختن اند. انگار دیگر نباید غصه ی گزارش ام را بخورم . همه چیز خوب پیش میره ؛ موضوع گزارش من جور شد اما فکر نمی کنم پول دانشگاه فرزند او حالا حالا ها جور شود.
داشتم آخر گزارشم را می نوشتم که خبر رسید: به بازنشستگان، از ۵۰۰ هزار تا یک میلیون تومان وام اعطا می شود. اما حیف شد ؛ شماره تلفن راننده آژانس را ندارم ،اگر خبر دار شود خیلی خوشحال می شود !!!
احتما لن با اين پول مي شود خيلي كارها كرد!
... آن ها خیلی وقت پیش سوخته بودند. اما خبرش خیلی مهم نبود. آن هاحتمن دانش آموزان خوبی نبوده اند. وگرنه این گونه فراموش نمی شدند. چراغ علاالدینِِ بچه های مدرسه ا ی در روستای درودزن استان فارس دو هفته ی پیش آتش گرفته وسوخته وحالا ما خبردار شده ایم .تا بار دیگر کمیته ی همیشه آماده ی تحقیق وتفحص کارکارشناسی اش را آغاز کند. احتما لن مقصر این حادثه شرکت علاالدین است که هنوز بعد از نیم قرن دست ازسر ما برنمی دارد. نمی دانم شاید هم دانش آموزان مقصر بوده اند وشکل صحیح استفاده ی این وسیله ی پیشرفته را نمی دانسته اند. مهم نیست اگر چند روز صبر کنیم حتمن نتیجه ی تحقیقات اعلام می شود.
... آقا اجازه ما می خواستیم از زحمات شبانه روزی اعضای کمیته ی تحقیق تشکر کنیم . همچنین می خواستیم از اعلام همدردی مسولان دلسوز تشکرکنیم. آقا اجازه شنیده ایم آن هامی خواهند چراغ های علاالدین نو وتمیز اتاق هایشان را به ما هدیه کنند. آقا اجازه دهیدخودمان برویم تهران با صدای بلند فریاد بزنیم خدا خیرتان بدهد.
اين جا سكوت مرگباري حاكم است. اين جا از ماشين ها ي جور واجور وساختمان هاي كوتاه و بلند خبري نيست . پستي وبلندي دارد ، اما پستي وبلندي هايش مثل پستي و بلندي هاي شهر نيست. اين جا احساس عجيبي به تو مي گويد" خدا نزديك است" ! اين جا هم مي ترسي وهم شادي ؛ مي ترسي از اين كه در پهناي همگونش گم شوي و شادي به خاطر آن كه احساست با تو حرف مي زندو به تو مي گويد: " هي تو تازه پيدا شده اي ".
اين جا اسمش "كوير" است. امروز همرا ه ميهمانان جشنواره ي يلدا وكوير به كوير ـ يا به عبارتي بيابان ـ شهداد كرمان رفته بودم . زيباترين كوير جهان به خاطر آن كلوت هاي بي نظيرش ـ بر آمدگي ها ـ ارزش ديدن چند باره دارد . ديواره هايي كه با تو حرف مي زنندو نسيم ملايمي كه گرم ترين نقطه ي جهان را در دل زمستان دوست داشتني تر مي كند اين همه اما تنهابخشي از ادراك ناقص من بود. راستي در فيلم "خيلي دور خيلي نزديك " رضا مير كريمي، بخش كوچكي از اين زيبايي را نشان داده است.
اما اگر خودتان بياييد مي توانيد بفهميد چرا "خيلي دور خيلي نزديك"!