حالا چند روزي هست كه همه سوال مي كنند: چرا خانه اي روي آب ؟
نمي دانم اگر شما جاي من بوديد اسمش را چه مي گذاشتيد. اكر قراربود هر روز به واسطه ي شغلي به نام خبرنگاري وعده هاي اين وآن را با آب و تاب گزارش كنيدوبعد اتفاقي رخ نمي داد چه مي كرديد. خواهش مي كنم افكار منفي را كنار بگذاريد ؛ اين يك نوشته ي رمانتيك روشنفكرنمايانه به منظور اظهار فضل رياكارانه نيست . واگويه هاي يك انقلابي سرخورده هم نيست . بلكه سخني است با آن ها كه به نام، اين "دريچه ي نيمه باز" ايراد مي گيرند و اعتقاد دارند چشم ها را بايد شست. بله، باشما موافقم چشم هايمان را بايدبشوييم تا تباهي را ببينيم. ... بايدشست تا ببينيم كه چه طور مردم از بوي متعفن نفت سفره هايشان فراري اند ! ...بايد شست تا بهتر ببينيم نسلي را كه دارد تباه مي شود باور نمي كنيد اشكال ندارد اگر فرصت داريد مي توانيد همين فردا تشريف ببريد اداره ي آگاهي ، دادسرا واين جور جاها ـشهرش فرق نمي كند ـ آن وقت مي توانيد به تما شا بنشينيد دختران وپسراني را كه جرمشا ن فساد است يا كيف قاپي ويا... !همين چند روز پيش با يكي از آن ها حرف زدم متولد ۶۴بود وجرمش ۱۲فقره كيف قاپي در مدت ۲۰ روز . بي پدر ومادر نبود از كره ي ماه هم نيامده بود . فرزند همين ديار بود . "حتمن تقصير خودش بوده ؛ اگر مي خواست اين طوري نمي شد".به نظرشما چند وقت ديگر بايد اين جواب محافظه كارانه را بشنويم ؟
خدا كند اعضاي جديد شوراي شهر برايشان هديه اي در نظر بگيرند. مي دانيدكه پاكبانان شعارهاي آن ها رامحو خواهندكرد!
همه داشتند تلاش می کردند که خودشان را اثبات کنند . یکی از آقایان یک فیلم تبلیغاتی توزیع می کرد
که در آن تعداد انبوهی دختر خانم وآقا پسرصافکاری، نقاشی شده! حمایت قاطع خود را از حاج آقا اعلام
کرده بودند .قابل توجه اینکه این کاندیدای شریف قبلن عضو یک نهاد امنیتی خفن بوده است !
اما مهم تر این که یکی دیگر از آقایان نذر کارت اینترنت( ۲ تا ۱۰ساعته )داشت وسعی می کرد بچه های شهر را با فناوری اطلاعات آشنا کند . دوباره بگویید دمو کراسی در این مملکت پا نمی گیرد . راستی شما کارت اینترنت چند ساعته نیاز دارید ؟ یعنی چند ساعته باشد تا بتوانید پای صندوق رای، خودتان رااحمق فرض کنید!؟
ديدگاه حاج آقا جامع الاطراف است
اين انتخابات هم در مملكت ما حكايتي است عجيب؛ البته بنده از ممالك بيگانه اطلاعي ندارم اما دوستاني كه ارتباط دارند ! مي گويند وضع اين جوري نيست .
همين چند روز پيش بود كه يكي از دوستان قديمي تلفن كرد و بعد ازكلي احوال پرسي متملقانه ازمن
خواست كه درباره ي نقش زنان در پبشرفت مسايل شهري مطلبي بنويسم ودر مقابل نيز حق التحرير مناسب دريافت كنم و...!
دليل ا ين كار را سوال كردم و او در توضيح مبسوطي به من فهما ند كه همسا يه شان كا نديداي شوراي شهر است وا ين مطلب را براي ويژه نامه انتخا باتي اش مي خواهد. به قول يكي از دوستان هدف اين كارها اين است كه مردم متوجه شوند ديدگاه حاج آقا جامع الاطراف است .
خوش به حال مردم وخوش به حال شهر ي كه منتخبا نش با پول براي خودشان توليد ديدگاه مي كنند!
دوم اين كه، دنياي مجازي وسوسه ي حضور در دهكده را به جان هر كسي مي اندازد.
اين راهمه حالا فهميده اند حتا آن ها كه به قول خودشان به اين جور قرتي بازي هااعتقادي ندارند هم
وبلاگ راه مي اندازند و آدرسش را همه جا درج مي كنند كه از قا فله عقب نمانند . حالا ما هم بالاخره نخواستيم عقب بمانيم از اين قافله !وسوم اين كه مطالب اين وبلاگ يادداشت هايي است درباره زندگي روزمره كه از قضا به واسطه شغل نويسنده كه روزنامه نگاري است ـ با كسب اجازه از پيشكسوت تر ها ـ شايد مفيد واقع شود وشايد هم نه.
سوم، فعلن به دو دليل امكان نوشتن هرروزه وجود ندارد يكي مشغله هاي بي سروسامان زندگي وكار وديگري كند بودن دست كه عذاب آور است .
اميد وارم سرنوشت اين وبلاگ مثل قبلي ها نشود .اين را براي برخي دوستان نزديك نوشتم . تا بعد مهربان بمانيم.